خرید بک لینک
بدید خود را بر تخت ملک وز چپ و راست هزار صف ز امیر و ز حاجب و دستور چنان نشسته بر آن تخت او که پنداری در امر و نهی خداوند بد سنین و شهور میان غلغله و دار و گیر و بردابرد میان آن لمن الملک و عزت و شر و شور درآمد از در گلخن به خشم حمامی زدش به پای که برجه نه مرده ای در گور بجست و پهلوی خود نی خزینه دید و نه ملک ولی خزینه حمام سرد دید و نفور بخوان ز آخر یاسین که صیحه فاذا تو هم به بانگی حاضر شوی ز خواب غرور چه خفته ایم ولیکن ز خفته تا خفته هزار مرتبه فرقست ظاهر و مستور شهی که خفت ز شاهی خود بود غافل خسی که خفت ز ادبیر خود بود معذور چو هر دو باز از این خواب خویش بازآیند به تخت آید شاه و به تخته آن مقهور لباب قصه بماندست و گفت فرمان نیست نگر به دانش داوود و کوتهی زبور مگر که لطف کند باز شمس تبریزی وگر نه ماند سخن در دهن چنین مقصور 1145 به من نگر که منم مونس تو اندر گور در آن شبی که کنی از دکان و خانه عبور سلام من شنوی در لحد خبر شودت که هیچ وقت نبودی ز چشم من مستور منم چو عقل و خرد در درون پرده تو به وقت لذت و شادی به گاه رنج و فتور شب غریب چو آواز آشنا شنوی رهی ز ضربت مار و جهی ز وحشت مور خمار عشق درآرد به گور تو تحفه شراب و شاهد و شمع و کباب و نقل و بخور در آن زمان که چراغ خرد بگیرانیم چه های و هوی برآید ز مردگان قبور ز های و هوی شود خیره خاک گورستان ز بانگ طبل قیامت ز طمطراق نشور کفن دریده گرفته دو گوش خود از بیم دماغ و گوش چه باشد به پیش نفخه صور به هر طرف نگری صورت مرا بینی اگر به خود نگری یا به سوی آن شر و شور ز احولی بگریز و دو چشم نیکو کن که چشم بد بود آن روز از جمالم دور به صورت بشرم هان و هان غلط نکنی که روح سخت لطیفست عشق سخت غیور چه جای صورت اگر خود نمد شود صدتو شعاع آینه جان علم زند به ظهور دهل زنید و سوی مطربان شهر تنید مراهقان ره عشق راست روز ظهور

برچسب: نویسنده: atabak تاريخ: چهارشنبه 8 خرداد 1392 ساعت: 10:04

صفحه بندی